داستان فروشنده

خاطرات یک فروشنده: آب در هاون کوبیدن

مدتی بود که برای یک شرکت صنعتی در زمینه ساخت مخازن فعالیت فروش و بازاریابی صنعتی انجام می دادم اما نتیجه لازم را نمی گرفتم، کار پیش نمی رفت و هیچ استعلام یا درخواستی حاصل نمی شد. به نظر همه چیز درست بود اما خروجی در بر نداشت. خوشبختانه در مجموعه دوتاک کار به صورت تیمی انجام می شود و نیروهای فروش و بازاریابی تحت نظارت هستند تا اگر مساله ای در کارشان رخ می دهد راهنمایی های لازم را برای او داشته باشند. یکی از مدیران فروش که فعالیت مرا زیر نظر داشت متوجه ناراحتی و نگرانی من شد. پرسید اتفاقی افتاده؟

فارسی

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - داستان فروشنده